باداباد-استاد محمد علي رجبي در روز نامه جوان
كاريكاتوريست اول بايد خبرنگار باشد|گفتوگو با محمدعلي رجبي

روزكارتون|شاهين كلانتري|ركورددار كسب جايزه اول بخش كاريكاتور جشنواره مطبوعات و خبرگزاريها و كسب مجدد اين عنوان براي هشتمين بار در جشنواره مطبوعات امسال كسي نيست جز محمد علي رجبي و همين موضوع بهانه خوبي بود براي گفتوگو با اين هنرمند. وي متولد سال1353 است و از سال 1377 در عرصه كاريكاتور و مطبوعات حضور دارد. همكاري با نشريات و پايگاههايي چون ايران ديلي، جوان، الوفاق، كشيده، فارس و روزكارتون بخشي از سوابق كاري او است. قدرت قلم بالاي رجبي به همراه ايدههاي ناب و طنز از او كارتونيستي تمام عيار ساخته است. گفتوگوي ما با وي در يك بعد از ظهر سرد اواسط اسفند ماه سال گذشته انجام شد. بيشك خواندن سخنان رجبي به دليل ديدگاههاي حرفهاي و شوخطبعي خاصش خالي از لطف نيست.
چه شد كه محمدعلي رجبي كاريكاتوريست شد؟ جرقه اوليهاش چگونه خورد؟
علاقه به كاريكاتور ذاتاً از كودكي در من وجود داشت. مرحوم پدرم روحيه جالبي داشت و در برخوردهاي عمومياش بسيار طناز وفيالبداههگو بود و فكر ميكنم مقداري اين روحيه را از ايشان به ارث بردهام.
اولين كارهايم مربوط به هفت هشت سالگيام است. سال 60، 61 برادرم در جبهه بود و در نامهاي كه خانواده به مناسبت عيد برايش نوشته بودند خواسته بودند تا من هم هفتسين بكشم، هفت سيني كشيدم كه بعضيهايشان بيادبي است و نميشود گفت! سنگ، سيني و سماور داشت و دو سه تا هم با گويش محلي اولش سين بود و كشيدم و فرستادم. يا مثلاً در دوره ابتدايي در روزنامه ديواري مدرسه يك ستون كاريكاتور داشتند كه من به مناسبتهاي مختلف و اتفاقات آن روزها كاريكاتور شاه، صدام و... را ميكشيدم. كارهاي سادهاي بودند، در حد سن و سال خودم.
در دوره دانشجويي هم جسته و گريخته كار ميكردم و كاريكاتور چهره اطرافيانم را ميكشيدم. بعد از فارغالتحصيلي و خدمت سربازي هم كم و بيش كار ميكردم و با ليسانس نقاشياي كه گرفته بودم، اتودها و طراحيهاي دم دستي من اغلب كاراكترهاي كارتوني بود. تا اينكه در همان زمان مرحوم داود شادلو كارهايم را ديد و پرسيد: «چرا با روزنامهها كار نميكني؟» جواب دادم:«پيش نيامده است، دنبالش هم نبودهام.» يكي دو بار صحبت كرديم و گفت:«ميخواهي كار كني؟» گفتم: «اگر بدون سابقه كار مطبوعاتي و بر اساس نمونه كار قبول كنند، بدم نميآيد.» مرا به روزنامه «Iran Daily» معرفي كرد. دو هفتهاي هم كار بردم. زماني بود كه ديپلماتهاي ايراني را در افغانستان به شهادت رساندند. ابتداي كار، كارم سخت بود و اينكه بتواني خبري پيدا كني كه قابليت تصويري داشته باشد و بتواني از آن كاريكاتور در بياوري، براي كسي كه تازه كارش را شروع كرده، سخت است. آن روزها هم بيشتر تيترها جنگ قدرت طالبان بود و اين اتفاق (شهادت ديپلماتها) كه افتاده بود با من صحبت كردند و گفتند ما هميشه بايد دو سه كار آماده داشته باشيم كه جاي مانور داشته باشيم. مبلغ بسيار كمي هم به عنوان حقالزحمه تعيين كردند و گفتند براي هر كاري ميتوانيم 2 هزار تومان بدهيم. آن روزها حقوق يك ليسانس در خدمت سربازي 14 هزار تومان بود. من هم داشتم ازدواج ميكردم و اين برايم كمك خرج حساب ميشد. پذيرفتم و با اين مبلغ شروع كردم. براي دو هفته كار كردم و 80 درصد موضوعاتم هم طالبان بود. كار را روي كاغذهاي اشتنباخ و فابريانو با آب رنگ و رواننويس كار ميكردم. ميبردم، ميديدند و تأييد ميكردند، ولي در روزنامه چاپ نميشد. اما بالاخره پس از چاپ يكي از كارهاي ويژهام، در صفحه آخر يك ستون ثابت برايم گذاشتند و از آن موقع كارهايم چاپ شدند.
همچنان در «Iran Daily» هستيد؟
كاريكاتوريست ثابت «Iran Daily» هستم كه از اواخر سال 77 كارم را شروع كردم و تا حالا ادامه دارد.
اين يك ركورد هم هست!
در يك دوره چراغ خاموش حركت ميكردم در همان زمان همكاري پراكنده با چند نشريه داخلي و خارجي و سه نشريه عربي زبان (الشهيد ـ الاحداث ـ لواء الصدر)متعلق به معارضين عراقي مستقر در ايران در دوره حكومت صدام داشتم كه با سقوط صدام و بازگشت ايشان به عراق اين همكاري قطع شد ولي كارهاي كاريكاتوريستهاي مطرح كشور را در دورههاي مختلف چه در دوره اصلاحات و چه بعد از آن دنبال ميكردم. مثلاً كارهاي آقاي بيژني را دنبال ميكردم. بيژني در دورهاي در كيهان ستون ثابت داشت و تنها كارتونيست مطبوعاتي بود كه آثارش در آندوره به لحاظ فكري مخالف اصلاحات بود، اما روزنامههاي زنجيرهاي و اصلاحاتيها در زمينه كاريكاتور بيشتر فعال بودند و من هم كارهايشان را هم به لحاظ آموزشي و هم به لحاظ مقايسه سطح كارم دنبال ميكردم و فكر ميكنم تنها كسي بودم كه براي چندين سال متوالي در مطبوعات كار داشتم و براي اينكه به ستون روزنامه برسم، حتي مسافرتهايم هم هميشه كوتاه بود.
گاهي اوقات با استفاده از يك اتفاق فيزيكي ميتوانيد يك پيام سياسي را برسانيد، مثل رابطه منطقياي كه آدم از كشيدن يك طناب يا بستن يك مهره انتظار دارد، ميتوانيد اين جابهجاييها را در يك اتفاق يا خبر سياسي بگذاريد و نتيجه هم بگيريد.
به عنوان يك كاريكاتوريست مطبوعاتي كه الان 15 سال است داريد مستمر كار ميكنيد، به نظر شما يك كاريكاتوريست مطبوعاتي چقدر بايد اهل مطالعه باشد؟ چقدر بايد سواد خبري داشته باشد؟ آيا لازم است يك كاريكاتوريست بهخوبي در جريان اخبار قرار بگيرد؟
قطعاً در درجه اول بايد شمّ خبرنگاري داشته باشد و به لحاظ اعتقادي و روحيات هم بايد به پيگيري اخبار علاقه داشته باشد. يك وقت خبرهاي روز داريم و يك وقت اخباري كه درجه دو حساب ميشوند يا درجه سه و چهار كه موضوعات سطح پايين اجتماعي هستند. به لحاظ مخاطبشناسي هم يك وقت كاري به لحاظ رسانهاي تيتر يك ميشود، ولي چندان دغدغه مردم نيست. اينها را بايد كشف كنيم و آگاه باشيم. مثلاً قرار بود دو هفته بعد اجلاس مهمي تشكيل شود. بايد پيگيري كنيد كه چه كساني ميآيند و چه كساني نميآيند؟ چه كساني براي برگزاري اين اجلاس كارشكني ميكنند؟ مثلاً اگر اين اجلاس برگزار شود، عوامل موفقيت آن چه چيزهايي هستند؟ و عوامل موفقيت آن كدامند. تمام اين زوايا را بايد نگاه كنيم.
همين باعث ميشود كه از دو هفته قبل طرح بزني تا بعد كه اجلاس به پايان ميرسد و نتيجهاش انعكاس پيدا ميكند، بتواني براي آن هم كار بزني. يعني اگر اين علاقه و پيگيري خبري نباشد، مطمئناً نميتوانيد كار مطبوعاتي مناسب توليد كنيد.
آيا احساس ميكنيد اين تداوم و هر روز كار كردن باعث شده است كه قدرت قلمتان بالا برود؟
در طراحي كه كار بيشتر، قدرت دست و قلم مو را بالا ميبرد، سوژهيابي هم راحتتر و آسانتر ميشود. چون درگير كار هستم، هميشه كارهايم را با كارهاي مطرح مقايسه ميكنم و شايد نقطه قوتهاي كارم را نميبينم. در كارهايي كه ميبينم سعي ميكنم نقطه ضعفهايم را ببينم و فرقي هم نميكند وسيلهتان دستي باشد يا ديجيتال، منتها براي قويتر شدن در سوژهيابي يا نگاه به موضوعات، بايد آثار زيادي را ديد. در دورهاي كه كارم را شروع كردم، اينترنت به آن صورت رواج نداشت و دسترسي راحت به همه كارهاي خوب خارجي ممكن نبود و فقط كارهاي چاپشده در كتابها و نشريات را ميشد ديد. الگوي كار بسياري از همكاران شايد نشريات طنزي چون كيهان كاريكاتور و گلآقا بود و آثار روز مطبوعات خارجي را هم گاهي از كانالهايي كه به دستم ميرسيد مطالعه ميكردم. ممكن است آدم در كار از تكنيكي خوشش بيايد و فكر كند به تكنيك و سبك مورد علاقهاش نزديكتر است. شايد هم يكي دو مورد به لحاظ اجرايي كپي كند ـ نه سوژهدزدي، بلكه فقط اجراييـ چون با آن تكنيك، بيشتر حال ميكند و تلاش ميكند خود را به سطح آن برساند. نكته دوم آشنايي با ادبيات، ضربالمثلهاي ايران و جهان، اصطلاحات و جملات ايهامداري است كه پيام را با كنايه ميرسانند. يكي از كتابهايي كه استاد حبيبالله صادقي (نقاش و كاريكاتوريست)به من توصيه كردند كه بخوانم، كتاب «امثال و حكم» دهخدا بود. خودم هم به خواندن ضربالمثلها و پيدا كردن ريشه آنها علاقه داشتم و اينكه ريشه فلان ضربالمثل از كجاست و براي رساندن چه پيامي قابل استفاده است. مطالعه اينگونه كتابها خيلي به سوژهيابي كمك ميكند.
گاهي اوقات با استفاده از يك اتفاق فيزيكي ميتوانيد يك پيام سياسي را برسانيد، مثل رابطه منطقياي كه آدم از كشيدن يك طناب يا بستن يك مهره انتظار دارد، ميتوانيد اين جابهجاييها را در يك اتفاق يا خبر سياسي بگذاريد و نتيجه هم بگيريد.
به مرور در ذهن كسي كه كار ميكند يك آرشيو حجيمي از سمبلهاي تصويري تشكيل ميشود و ايدهها خود را در هر خبر نشان ميدهند.
خيليها كاريكاتور را يك هنر خبري، سياسي و جدي ميدانند. به نظر شما يك كاريكاتور چقدر بايد مخاطب را بخنداند؟ طنز و لبخند به لب مخاطب آوردن چقدر مهم است؟
به نظر من، خنده به معناي قلقلك دادن وظيفه كاريكاتور نيست. كاريكاتور بهخصوص وقتي وارد مطبوعات ميشود و وابستگي خبري پيدا ميكند، ميخواهد نكات پنهاني را نشان بدهد. گاهي وقت گذاشتن براي خواندن يك مقاله براي افراد راحت نيست و شما ميتوانيد پيام آن مقاله را در يك كاريكاتور منتقل كنيد يا حتي كاريكاتوريست ميتواند تحليلي را با چاشني طنز نشان بدهد و قطعاً نتيجهاش اين نيست كه با ديدن آن بخنديد. ممكن است نتيجهاش نيشخند يا پوزخندي كه محتواي آن خبر را به سخره ميگيرد باشد، ولي خنداندن از نوع قلقلك دادن و جوك گفتن نيست.
من معتقدم اگر قرار است در كاري وارد بشوي، يك قسمت از آن را بگير و تا آخرش برو. از اين شاخه به آن شاخه نپر. من با توجه به علايقي كه داشتم، كاريكاتور مطبوعاتي را انتخاب كردم. اگر اين وقت را براي كاريكاتور نمايشگاهي ميگذاشتم، شايد نتيجه ميگرفتم.
جز كاريكاتور به هنرهاي ديگري هم علاقه داريد و به آنها پرداختهايد؟
به صورت كلاسيك نه، ولي بعضي از سازهاي موسيقي را به صورت گوشي و نه كلاسيك، كار كردهام يا مثلاً خوشنويسي و عكاسي خبري را هم دوست دارم.
يك كاريكاتوريست چقدر بايد كامل باشد و از هنرهاي ديگر شناخت داشته باشد. اصلاً لازم است كه يك كاريكاتوريست گرافيك و طراحي بداند؟ آيا اين دو مستقيماً به كاريكاتور مرتبط هستند؟ حالا در كنار اينها يك كاريكاتوريست با هنرهايي مثل سينما، هنرهاي حجمي و تجسمي و هنرهاي ديگر بايد آشنايي داشته باشد يا بدون آشنايي با اين هنرها هم ميشود كاريكاتور كشيد؟
طراحي، اصول و مباني هنرهاي تجسمي اعم از رنگ و تركيببندي و (Contrast) لازمه كار است، يعني پايه كار با اينهاست. بعد بحث اغراق كردن است كه در چهره اغراق شكلي و فرمي است و در موضوع، اغراق در محتواست. در اين مورد ممكن است با خطوط بسيار ساده كاري را بكشيد كه قدرت طراحي زيادي در آن نباشد، ولي پيام آن قوي است. اگر كاريكاتوريست نسبت به هنرهاي ديگر اشراف اطلاعاتي داشته باشد، در كارش به او كمك ميكند، يعني مثلاً آقاي بيژني براي اينكه يك دوره مطالعاتي دانشگاه امام صادق(ع) را داشته و فلسفه و الهيات خوانده است، وقتي به كارهايش نگاه ميكني، كارهايش عميق و متفكرانه است، يعني سواي شكل، موضوع و مطالبي كه كار ميكند، كارهايش سطحي نيستند، به همين دليل مطالعاتش خيلي به او كمك كرده است.
بنابراين اگر در هر رشتهاي اشراف اطلاعاتي داشته باشيد، كمك ميكند كه كارهاي بهتري را ارائه بدهيد.
چرا تا به حال نسبت به كاريكاتور بدون شرح و نمايشگاهي بيتفاوت بودهايد؟ آيا براي جايزههايي كه ميگذارند يا فضاهايي كه ايجاد ميكنند، وسوسه نشدهايد كه به سمت كاريكاتور نمايشگاهي برويد؟
من معتقدم اگر قرار است در كاري وارد بشوي، يك قسمت از آن را بگير و تا آخرش برو. از اين شاخه به آن شاخه نپر. من با توجه به علايقي كه داشتم، كاريكاتور مطبوعاتي را انتخاب كردم. اگر اين وقت را براي كاريكاتور نمايشگاهي ميگذاشتم، شايد نتيجه ميگرفتم. زمانبر است. دوست داشتم كاري كه ميكشم پيام داشته باشد. با توجه به علايق و اعتقاداتم ممكن است اين پيام، يك پيام اجتماعيـ سياسي باشد كه جايي در نمايشگاهها ندارد. ممكن است سالانه نمايشگاهي برگزار شود و مخاطب آن هم مخاطب خاصي باشد و فقط عدهاي كاريكاتوريست بروند و ببينند و ارتباط چنداني با مخاطب برقرار نكند. اين شد كه من كاريكاتور مطبوعاتي را انتخاب كردم.
ادامه دارد...























به نام پاك دادار هور كه هرچه هست از اوست