باداباد-بارش بارانی آخر بهمن 92

باداباد-عید بارانیتان مبارک

قدمی مانده به صبح اسفند و آسمان زیبای شهرمان،همان دل صاف کویرمان پذیرای باران دیگر است.

بارانی ها عیدتان مبارک

خبری در شهر نیست همه جا در امن و امان است!

باداباد-نماز جمعه هیجدهم بهمن ماه نود ودو

باداباد

نماز بهمن ،نماز پیروزی

باداباد-بارش سنگین برف مهدهای کودک را تعطیل کرد

باداباد-تعطیلی کودکستان!

مهدی قیصری سرپرست اداره بهزیستی شهرستان نطنز با اعلام اینکه بارش برف و یخ زدگی جاده ها در شهرستان نطنز شدت یافته است،کلیه مهدهای کودک شهرستان را امروز تعطیل نمودند.


باداباد-باز هم بارش برف

باداباد-بادرود سفید !

بارش برف بهمن ماه که  از دیشب شروع شده است همچنان ادامه دارد...

نزول هدیه الهی بر شما مبارک

برف روبی و پارو کردن هم شروع شد.

باداباد-آشنایی با پیشکسوت انقلاب 57 بادرود حاج رضا موذني

باداباد-دولت رضا دولت!

در عصر يك روز سرد بهمن ماه خودمون دعوت كرديم به خانه گرم آقاي رضا موذني بادي بزرگواري كه با نهايت خوش رويي و دلگرمي ما را پذيرفت و در دنياي حكايت هاي خود ما را غرق كرد.رضا موذني بادي در دوم دي ماه سال 1322 در بادرود به دنيا آمده و از سال 1342 هميشه درفعاليت اجتماعي و انقلابي، وي شهره عام و خاص بوده است و چنين صحبت به ميان آورد:

دو دستگي هاي قديم در شهر باعث خيلي از عقب ماندگي ما شده بود و گاهي مشكوك بودن به افراد مختلف و حتي من مجبور بوديم گاهي  چهار تا پنج ماه فراري باشيم تا رفع سوء شود و باعث شده بود فراوان كدورت در خانواده ها اتفاق بيفتد و تعدادي سود جو از اين دعواها سود زيادي ببرند.

فرزند علي موذني با اشاره به اينكه هرچه دارد از عزاداري امام حسين(ع) دارد و آنچه كه در قبل از انقلاب انجام داده به نوعي قيام عليه حكومت ظالم بود گفت:آغازين حركت ضد شاهي همزمان با محرم سال 1344 بود كه براي خريد وسايل تكيه امام حسين مركز شهر به تهران مي رفتم و ضمن كسب اطلاع از وضعيت كشور مبارزه انقلابي خودم را شروع كردم كه اولين بار در سال 1345 به دليل فحاشي و شعار عليه شاه پهلوي به اداره امنيت اصفهان در خيابان كمال اسماعيل احضار شدم.

بعد از مدتي طي شكايت ده نفره مجددا به اداره امنيت احضار شدم به جرم تحريك عمومي و شعار عليه شاه و وقتي كه براي بار دوم مراجعه كردم اداره امنيت فراوان از من پذيرايي نمود و تا دلتان بخواهد در همان خيابان كمال اسماعيل كتك خوردم و شكنجه شدم و يك صبح تا ظهر به صورت پيوسته سيلي و مشت و لگدم مي زدند.

توان نرفتن به اداره امنيت را نداشتم و فكر مي كردم كه مانند دفعه قبل كاري با من ندارند ولي رفتن همانا و كتك خوردن همانا....

در فروردين سال 1357 براي بار سوم ساواك منو احضار كرد و نامه احضاريه از طريق پاسگاه ژاندارمري به دستم رسيد ارتباطي پيدا كردم با آنها از در دوستي و خوشبختانه اين دفعه كتكي در كار نبود،در هفدهم شهريور ماه 1357 كه دعواهاي لات و رعيت مرسوم بود به دليل گزارش ها ما را اشرار خواندند و از سوي سرلشگر ناجي حكم تير براي من صادر شده بود و يكي از آشنايان از پاسگاه به من خبر دادند كه رسيدن به وضعيت مرگ تو نزديك است و من فرار را بر قرار ترجيح دادم.

ساعت يك ربع مانده بود به ساعت دو ظهر بيست و دوم بهمن ماه سال 1357 كه پاسگاه بادرود را خلع سلاح كرديم و بيشتر مردم نيز ما را همراهي مي كردند كه مي توان به مرحوم مفيد شفيقي ،رضا گودرزي ،حسن گودرزي مرحوم حاج علي محمد صابري و... اشاره كرد و از آن روز با اسلحه ژ3 حركت هاي انقلابي خود را ادامه داديم كه همان روزها معروف شديم به رضا دولت!

بعد از حمله به پاسگاه رييس پاسگاه بادرود را به زندان قصر تهران تحويل داديم و رييس سابق پاسگاه بود كه منصور جعفرزاده بود را در شهركرد دستگير كرديم و تحويل زندان قصر داديم كه از ايشان شكنجه و دردسرهاي زيادي ديده بودم.

رضا موذني در سال 1357 از طرف دادستاني كشور با حكم شهيد قدوسي به عنوان نماينده دادستان در بادرود تعيين مي شود تا اوضاع آشوب زده ابتداي انقلاب را آرام كند .رضا دولت در ادامه از مخالفت و ممانعت تعدادي از دوستان و همشهريان براي كارهاي انقلابي خود مي گويد و گفت:همه به من سفارش مي كردند كه دست از اين كارها بكشم ولي من گوش نمي دادم و همچنان براي انقلاب در تكاپو بودم.

وي در ادامه گفت:بد ترين خاطره من مربوط مي شود به سال 1357 كه سر سفره شام بودم كه ناگهان خونه را محاصره كردند و سرباز از درو ديوار خونه ميومد بالا و من در اتاق خونه يك پناهگاه درست كرده بودم كه حدود يك متر در دو متر بود و در آنجا مخفي ميشدم و روي اونو با قالي فرش مي كردند و بچه ها را روي اون مي خوابوندند و حفره اي به بيرون داشت كه هوا را دريافت مي كردم.

خوش ترين خاطره خود را خبر پيروزي انقلاب اسلامي ايران دانست كه همان لحظه نيز خيلي گريه گردم و هر لحظه سختي هاي دوران سال 1342 تا 1357 پيش چشم من ميومد.

حركت هاي انقلابي ما در بادرود بيشتر خود جوش بود و ارتباط با كاشان و فعاليت انقلابي با آيت الله يثربي بود و كشاورزي و زحمت فراوان و كسب روزي حلال خودم را به عنوان پاك باش و بي باك باش شناختم.غالب شب ها جهت جلوگيري از هر گونه اختشاش با يك موتور تريل و اسلحه  ژ3 در شهر گشت مي زدم و از مال و ناموس مردم محافظت مي كردم.

در سال 1358 به دلايل گوناگون تحت فشار بودم و جهت جلوگيري از هرگونه بحث استعفاي خودم را به آقاي قدوسي تحويل دادم .شهيد قدوسي به محض خواندن استعفايم فورا آن را پاره كرد و رو به من كرد و گفت:اگر يك  بار ديگر چنين حرفي بزنيد بدون كه زنداني خواهي شد و همان روز چهار خشاب ژ3 را در اختيار من قرار داد و گفت كه ميدونم برايت نوشته و گفته اند كه يك ميليون تومان از پول اموال مردم را برداشته ايد!وليكن مهم نيست  چرا كه كاري كه براي مردم و رضاي خدا باشد همين حرف ها را نيز دارد كه تعدادي آدم مريض اين حرف ها را مي زنند!

پدر 5 پسر و سه دختر گاهي وقت ها همراه اين خاطرات خوش و ناخوش خنده مي كرد و گاهي ميگريست و گفت:به سفارش شهيد قدوسي تا اواسط سال 1358 نماينده ايشان بودم و جهت باز گشت به كار روزانه و خدمت به مردم در تلاش بودم كه از اين ماموريت دادستاني خلاص شوم و مجدد به تهران رفتم هفده روز ماندم و با مرحوم شهيد قدوسي زندگي كردم تا ايشان را متقاعد كردم كه استعفاي منو بپذيرد و بالاخره موافقت كرد و من خوشحال از انجام وظيفه ام به نحو احسن، به بادرود بازگشتم،شهيد قدوسي انساني به تمام معني شريف ، خوش برخورد و خوش اخلاق بود.

حاج رضا موذني از سال1342 تا 1358 داراي چهارده فرزند مي شود كه به دليل بيماري هاي مختلف آن روزها هفت فرزند وي فوت مي كنند ،در حال حاضر وي صاحب پانزده نوه و دو نبيره مي باشد .

موذني در سال هاي فعاليت هاي اجتماعي خود با مسوولان فراواني نشست و برخاست داشته است و مي گويد :در تمامي اين سال ها بر آن بودم تا مشكلي از دوش مردم شهرم بر دارم و از هيچ تلاشي هم دريغ نمي كردم و بارها با اسدالله اعلم وزير دربار،جمشيد آموزگار وزير كشور ،علي اكبر زاد استاندار اصفهان،تيمسار تقوي از اداره امنيت اصفهان،تيمسار محققي ،سرهنگ والامهر فرمانده ژاندرمري اصفهان ،وزراي دولت ،استانداران و....حكومت شاه ملاقات داشته ام.

وي بزرگترين كمبود و مشكل را در اين سالها نداشتن سواد مي داند و در تمامي شغل ها كه بوده است را موجب افتخار خود مي داند از بستني درست كردن تا وارد كردن يخ و آرد براي مردم تا نماينده دادستان كشور و همه مشاغل را شريف و خدمت به مردم مي داند !

در سال1353 حاج رضا موذني بادي به همراه مرحوم حاج علي محمد صابري جهت رفع مشكلات شهر و دريافت اعتبار براي بادرود به مدت هفت روز در وزارت كشور مي مانند تا نوبت ملاقات با جمشيد آموزگار را دريافت كنند و موفق مي شوند چهار ساعت و نيم مشكلات بادرود را با وزير كشور وقت، جمشيد آموزگار در ميان بگذارند!

رضا موذني معروف به رضا دولت در سال 1354 مجددا به دليل فعاليت هاي انقلابي و ضد شاه به دستور مقام هاي قضايي و امنيتي مقرر مي شود به مشكين شهر تبعيد شود كه مجددا متواري مي شود و دسترسي به وي سخت مي شود.

در پايان گفتگوها ماجراي بازداشت 110 ساعته در حمام را مي گويد:در سال 1352 با ژاندارمي و نيروهاي امنيتي درگير شده بودم و توسط چهار سرباز مسلح به ژ3 دستگير شدم كه لوله تفنگ را از روي سرم بر نمي داشتند و وارد پاسگاه بادرود شدم.منو در حمام پاسگاه بازداشت نمودند هر از چند دقيقه اي سربازي ميامد و شروع به احوال پرسي مي كرد و تا ميرفتم جواب سلام بدهيم و يا سوالش را جواب دهم سيلي محكمي بر گوش ما مي نواخت و فرار مي كرد و اين پذيرايي مودبانه همراه با سيلي آنها 110 ساعت طول كشيد!

 

باداباد-دکتر حسین عبدلی به جمع طبیبان متخصص شهر بادرود پیوست

باداباد-رفع کامل نگرانی بیماران دیابتی

مطب دکتر حسین عبدلی  متخصص بیماری های داخلی در روزهای شنبه تا پنج شنبه  و از ساعت 4 الی 10 شب آماده پذیرش بیماران می باشد.

بادرود-خیابان امام خمینی-جنب داروخانه دکتر فیروزپور-تلفن:03624349080


باداباد:از لطف ،حسن نظر و توجه جناب آقای دکتر عبدلی در دایر نمودن مطب در شهر بادرود متشکریم.

باداباد-بارش برف،تعطیلی مدارس و آدم برفی مثلث شادی بچه ها شد

باداباد-دمش گرم خدا!

باداباد-برف ،هدیه زیبای خدا بر مردم نازل شد

باداباد-برف بهمن ماه!

کافیه که یکی از روشنایی های حیاط خونهای با صفای خودتان را روشن کنید و در حالیکه یک لیوان چای در دست دارید هدیه های زیبای خدا را که در قالب کاغذ کادوی برف پیچیده شده است ببینید!

 شهروندان عصر امروز دمای زیر صفر را در بادرود تجربه کردند و در شامگاه امشب بارش زیبای برف را در بهمن ماه مشاهده می کنند.

فراوان مبارک باد.

باداباد-پيگير براي روشنايي چراغ هاي ورودي بادرود در اتوبان

باداباد-با اجازه مسوولين منطقه!

چند وقتي است كه وقت نوشتن مطلب در وبلاگ را ندارم و مدام پيگير اين مطلب هستم كه چرا چراغ هاي ورودي شهر بادرود در اتوبان اصفهان -كاشان روشن نمي شوند؟

تاكنون سه بار شامگاه از كاشان تا اردستان و نطنز را طي كرده ام و نزديك به هزار كيلومتر راه را پيموده ام تا لامپ هاي ورودي شهرهاي نطنز،بادرود و كاشان و جاده ترانزيت اردستان را از نزديك ببينم ولي هيچكدام مشكل خاموشي لامپ هاي بادرود را ندارند.

نه مشكل كمبود برق را دارند!

نه تحريم بر آنها اثر گذاشته!

نه اداره برق و اداره راه با هم مشكل دارند!

نه مسوول منطقه اي خود را مرخص از پيگيري نموده است!

حالا نمي دانم آيا نصب لامپ ها در ورودي بادرود ضرورت نداشته و اگر ضرورت داشته آيا توان روشن كردن آنها را نداريم؟ در حال حاضر نه روزها و هفته ها و ماه ها بلكه سال هاست كه اين لامپ ها خاموشند!

باداباد-خبری نیست!

باداباد-هست یا نه؟

همه جا در امن و امان است ،سکون است و سکوت!